استادیارگروه آموزش زبان و ادبیات فارسی،دانشگاه فرهنگیان،تهران، ایران.889-14665
چکیده
قصیده کنزالرکاز تجربه حج را با شبکهای فشرده از تصویرهای جنگ، سفر، آسمان، بارگاه، بهشت، صدا و جاندارپنداری بازمیسازد. مسئله این مقاله آن است که این تصویرها چگونه در سطح مفهومی به یکدیگر پیوند میخورند و چه نسبتی با زمینه دینی و فرهنگی شعر دارند. چارچوب پژوهش نظریه استعاره مفهومی است و برای تحلیل زبان شعر از مباحث لیکاف و جانسون، ترنر و کوچش بهره گرفته شده است. پیکره، همه ۷۴ بیت قصیده کنزالرکاز در دیوان خاقانی است. شناسایی شواهد استعاری با الهام از منطق روش MIP و MIPVU انجام شده، با این ملاحظه که زبان تاریخی و فشرده شعر کلاسیک اجازه کاربرد مکانیکی این روشها را نمیدهد. پس از تعیین معنای بافتی تعبیرها، حوزههای مبدأ و مقصد و روابط تکرارشونده میان آنها بازسازی شد. یافتهها نشان میدهد سازمان معنایی قصیده بر نگاشتهای زیر استوار است: حج میدان رویارویی با شر است؛ سفر حج الگویی برای فهم راه آخرت است؛ کعبه بارگاه و فضای قدسی بهشتگون است؛ قداست با سوی بالا و آسمان پیوند مییابد؛ عناصر طبیعی و اشیای آیینی در مقام کنشگران زنده ظاهر میشوند؛ و حالات معنوی از راه تجربههای جسمانی و حسی فهمپذیر میگردند. این نگاشتها در زبان قرآن، روایتهای دینی و تصویرهای شناختهشده فرهنگ ادبی فارسی ریشه دارند و در بخش پایانی قصیده به حرم نبوی و جایگاه ممتاز پیامبر اسلام (ص) میرسند. خاقانی برای بیان تجربه حج به مجموعهای از تصاویر جدا از هم تکیه نکرده است؛ پیوند میان حوزههای مبدأ، حرکت قصیده را از مناسک بیرونی به تجربهای اخلاقی، اخروی و فرهنگی هدایت میکند.