نظریه کمیونیتاس (جماعتوارگی) ویکتور ترنر با تأکید بر همبستگی، برابری و وحدت جمعی، تأثیر بسیاری بر مطالعات انسانشناختی زیارت گذاشته است. با این حال، پژوهشهای معاصر نشان میدهند که کاربرد فراگیر و غیرانتقادی این نظریه، توان تبیین تمامی پویاییها و پیچیدگیهای میدانهای واقعی زیارت را ندارد. این مقاله با اتخاذ رویکرد مرور انتقادیِ ادبیات، به بازخوانی نظریه کمیونیتاس در مطالعات زیارت میپردازد و نشان میدهد که صورتبندی کلاسیک ترنر عمدتاً بر تجربهای برابرگرایانه و همبسته تأکید دارد و کمتر به منازعه، تمایزات اجتماعی و تداوم ساختارهای سلسلهمراتبی توجه کرده است. تحلیل پژوهش بر پایه سه محور سامان یافته است: (۱) تنش میان ساختار و ضدساختار در تجربه زیارتی؛ (۲) همزمانی همبستگی و منازعه در تعاملات زائران؛ و (۳) نقش مناسبات قدرت، کنترل نهادی و مدیریت آیینی در شکلدهی تجربه کمیونیتاس. مقاله با اتکا به نقدهای پژوهشگرانی چون آلن مورینیس، مایکل سالنو، جان اید و سیمون کولمن نشان میدهد که زیارت را نمیتوان صرفاً عرصهای یکنواخت از همبستگی اجتماعی دانست، بلکه میدانی چندلایه و زمینهمند است که در آن کمیونیتاس همزمان با تنش، رقابت و بازتولید نابرابریهای اجتماعی شکل میگیرد.