Hajj and Ziarah Research Journal

Hajj and Ziarah Research Journal

The Analytical Examination of the Hajj Verses According to Their Revelation Sequence

Document Type : Original Article

Author
Assistant professor, Department of Islamic Studies, Kerman University of Medical Sciences
Abstract
The gradual revelation of verses of the Holy Qur’an within 23 years took into account the circumstances and issues faced during that time, as well as the psychological and social challenges of the people of that era. The Holy Qur’an played a crucial role in eliminating negative behaviors and establishing positive ones guided by moral values through a gradual approach from the outset of its revelation. The primary aim of this study is to examine the Hajj verses according to their order of revelation, highlighting that a gradual approach has been applied to the obligation of Hajj as well. In this study, the writer seeks to examine the phases of the duty of Hajj by deriving the pertinent verses, scrutinizing them, and subsequently organizing them by themes. The findings suggest that, based on the Hajj verses, a progressive approach is employed in validating the Hajj pilgrimage, and efforts have been made to demonstrate this by reflecting on the sequence in which the surahs and verses were revealed.
Keywords
Subjects

۱. بیان مسئله

با توجه به دوران نزول قرآن شاهد یک ساختار اجتماعی هستیم که در آن مردم تا حد زیادی از دستورات الهی دور شده اند، بت پرستی تا حد امکان گسترش پیدا کرده و توحید در حاشیه قرار گرفته است. واقعیت این است که در چنین زمانه و فضایی به جای راه حل کلی و ریشه ای، تدریجی گرایی دنبال شده است: به عبارت دیگر وقتی نزول تدریجى قرآن کریم بررسی می شود، مشاهده می شود که زیرساخت های بسیاری از تمهیدات در دوره مکه فراهم شده و به عادات و واکنش های جامعه در دوران مدنی توجه شده است. در واقع در دوره مدینه تمهیداتی که زیرساخت های آن در دوران مکه فراهم شده بود، یکی یکی وارد عمل شد. خداوند متعال به تدریج دستورات و فرائض خود را واجب کرد و زمانی که مردم به مرحله بلوغ و آمادگی رسیدند، که این احکام را درک و عملی کنند، به وضع احکام پایان داد. (ر.ک: آلوسی، ۱۴۱۵ق، ج۱۱، ص۳۷، ۳۸؛ زرقانی، بی تا، ج۱، ص۵۳).

روش تدریجی اساساً رحمت و برکتی از جانب خداوند متعال به بندگانش است. بسیاری از مردم به برکت این لطف، باورها و رفتارهای بد و نادرست خود را رها کردند و به باورها و رفتارهای جدید و صحیح دست یافتند. به عقیده یکی از پژوهشگران لازمه قرآن به عنوان کتابی که به زندگی فردی و اجتماعی ارتباط دارد، همگامی با تحولات تدریجی اجتماعی است؛ بنابراین قرآن کریم به تدریج فرستاده شد، تا با چنین نزولی تحولی ریشه ای در زندگی مردم پیدا شود. ازاین رو جنبه عملی و اجرایی هم در قوانین اجتماعی و هم در اسلوب قرآن کریم با نزول تدریجی محقق شده است. (رادمنش، ۱۳۷۴ش، ص۹۶)

یکی از احکامی که تدریج بر آن صدق می کند، وجوب فریضه حج است. حج از زمان حضرت ابراهیم۷ تاکنون عبادتی مهم به شمار می آید. بر پایه روایات اهل بیتو شهادت تاریخ، اصل حج به صورت حج قِران و افراد میان مردم جاهلی رواج داشت و آنان هر یک از حج و عمره را عبادتی مستقل می دانستند؛ ولی عبادتی که حج و عمره آن به هم آمیخته باشد (حج تمتع) در جاهلیت نبود، بلکه حج تمتع از برکات اسلام است. (ر.ک: صاحب جواهر، ۱۳۶۲ش، ج۱۸، ص۵۰ -۵۳).

همه ادیان به عنوان ویژگی مشترک دارای سه بعد نظری (ایمان)، عملی (عبادت) و جامعه شناختی (اجتماع) هستند. وقتی به طور خاص به اسلام نگاه می کنیم، حج، که در بعد عملی (عبادی) اسلام است، بر اساس مقبولیت عمومی آخرین عبادت واجب در میان اصول پنج گانه اسلام است. با این حال کعبه از زمان حضرت ابراهیم۷ وجود داشته و مردم زیارت را می شناسند و زیارت می کنند، هرچند به شکل اشتباه باشد. با وجود این می توان گفت که علت عدم امر به حج در سال های اول اسلام این بوده است که کعبه (زیارتگاه اولین مخاطبان وحی) هنوز برای دستورات الهی آماده نشده بود؛ زیرا سنت های غلط ریشه دار و شرک در مکه جا افتاده و ذهنیت مشرکانه حاکم بود، جامعه آمادگی ذهنی نداشت و حتی خانه کعبه مملو از بت ها بود. همه اینها وجود، ضرورت و اهمیت تدریج گرایی را در مشروعیت بخشیدن به حج آشکار می سازد.

همچنین به نظر می رسد یکی از دلایل مهم اعمال روش تدریجی در حج این باشد که فتح مکه تنها در سال ۶۳۰م، یعنی هشت سال پس از هجرت، صورت گرفت. فرمانروایی بر مکانی بدون داشتن آن دشوار است؛ به همین دلیل تا زمانی که مکه به طور عام و کعبه به طور خاص فتح نشد، درباره کعبه و حج تمهیدات کلی صورت نگرفت و واجب شدن حج به تعویق افتاد. در این راستا برخی از اعمال نادرست در طواف محکوم، خطوط صفا و مروه مشخص و برخی از حرام هاى احرام بیان شد و مشکلاتی که ممکن است در سفر حج با آن مواجه شود، در دستور کار قرار گرفت. ازاین رو اگرچه حج واجب نبود، اما همیشه در دستور کار بود و سرانجام در سال نهم هجری واجب شد.

به طور کلی آیات مربوط به حج و مراحل مختلف زیارت حج از دوره مکی نازل شد. حج در سال نهم هجری واجب شد. نازل شدن برخی از آیات مرتبط با موضوع تا این سال و واجب شدن زیارت در سال نهم هجری نشان از سیر تدریجی نزول آیات در زمینه مشروعیت این عبادت دارد. روشن شدن این موضوع، که بیانگر مشکل تحقیق پیش روست، حائز اهمیت است.

لازم به ذکر است مبنای نویسنده در تفکیک مراحل، ترتیب نزول سوره های قرآن براساس روش گزینش روایی محض است؛ یعنی با استناد به یک یا چند روایت از روایات ترتیب نزول، روایت مشهورتر در زمینه ترتیب نزول سوره ها انتخاب شده است. (ر.ک: خامه گر، ۱۳۹۸ش، ص۷۰- ۷۱)

۲ . چارچوب مفهومی

پیش از تبیین مسئله اصلی پژوهش ضروری است مفاهیم کلیدی پژوهش بیان شود:

الف) تدریج گرایی

تدریج در فرهنگ لغت به معنای «درجه بندی، طبقه بندی، حرکت تدریجی و مرتب سازی است». (فراهیدی، ۱۴۱۰ق، ج۶، ص۷۷، ۷۸). تدریج از ماده «دَرَجَ» گرفته شده است؛ یعنی آهسته آهسته به چیزی عادت کردن و به آن نزدیک شدن. در این شرایط است که کودک به تدریج به راه رفتن عادت می کند و فرد مسن دوباره سعی می کند آهسته راه برود. (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۲۶۶) تدریج در اصطلاح به این معناست که وقتی عنایت الهی صورت می گیرد، اوامر و نواهی یکباره از سوی خداوند تحمیل نمی شود، بلکه با عادت دادن مردم و تقویت قلوب آنان امر و نهی به تدریج اعمال می شود. (زرقانی، بی تا، ج۱، ص۵۵) بنابراین تدریج گرایی عبارت است از: «بیان تدریجی اوامر، نواهی یا اصول اخلاقی هنگام وقوع حوادث جدید و با در نظر گرفتن آمادگی مردم و با رعایت یک روند خاص».

به طور کلی نزول بسیاری از آیات قرآن با حوادث و رویدادها و نیازمندی های گوناگون زمان پیامبر۹ پیوستگی داشت. بنابراین قرآن یکباره نوشته نشده است، بلکه بسته به اتفاقات مختلف در مدت ۲۳ سال نازل شده است. همچنین اگر قرآن و احکام و قوانینش به صورت یک باره بر مردم نازل می شد، مردم به وظایف قرآن عمل نمی کردند؛ چراکه مردم عصر نزول قرآن افرادی بودند که با آداب و رسوم جاهلی عادت داشتند و ترک این عادات یکباره برای آنان سخت بود. بنابراین باید این افراد تدریجاً با این قوانین آسمانی آشنا مى شدند تا از آن گریزان نباشند و با آن خو گیرند. (ر.ک: حجتی، ۱۳۸۶ش، ص۴۸؛ قاسمی، ۱۳۹۶ش، ص۱۱۱) قرآن کریم می فرماید:

(قَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً کَذَلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَکَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلًا) (فرقان: ۳۲)

و کسانى که کافر شدند، گفتند: چرا قرآن یک جا بر او نازل نشده است؟ این گونه [ما آن را به تدریج نازل کردیم ] تا قلبت را به وسیله آن استوار گردانیم، و آن را به آرامى [بر تو] خواندیم.»

تجدید وحی بر پیامبر۹ و استمرار و هماهنگی آن با زمان نبوت او باعث دلگرمی آن حضرت می شد و در حقیقت پیوستگی و ادامه تدریجی نزول قرآن یکی از عوامل ثبات و پایداری پیامبر۹ در مسئله دعوت او به شمار می رفت؛ چون باید آزار و تهدید یا تطمیع مخالفان اسلام در ارکان ایمان و پایداری آن حضرت تزلزل وارد نسازد. (حجتی، ۱۳۸۶ش، ص۴۷)

همچنین در روایات بسیاری به نزول تدریجی تصریح شده است. سیوطی معتقد است استقراء احادیث صحیح و غیر صحیح نشان می دهد که قرآن کریم بر حسب نیاز، پنج و ده آیه یا کمتر و بیشتر نازل شده است. (سیوطی، ۱۴۲۱ق، ج۱، ص۱۴۳) این روایات از امام علی۷ ابن عباس و سایر صحابه مشهور نقل شده است. (ر.ک: طبری، ۱۴۱۲ق، ج۱۹، ص۸ و ج۱۵، ص۱۱۹؛ سیوطی، ۱۴۲۱ق، ج۱، ص۱۶۳) علاوه بر اینکه نزول تدریجی قرآن لازمه روایات متعددی است.

در حوزه مباحث علوم قرآن مکی و مدنی، ناسخ و منسوخ، اسباب نزول، ترتیب نزول آیات و سور و... موضوعی مهم و لازم است.

ب) حج

کلمه «حج» مصدر و به معنای «قصد و آهنگ» است. (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق، ص۲۱۸) برخی گفته اند: حَجّ به فتح مصدر و حِجّ به کسر را اسم مصدر می دانند. (ابن اثیر، بی تا، ج۱، ص۳۴۰). حج در شرعْ «قصد خاص خانه خداست»؛ خواه به عنوان حج و خواه به عنوان عمره که آن نیز فی الجمله حج محسوب مى شود. (جوادی آملی، ۱۳۸۹ش، ج۱۵، ص۱۳۲) حج یکی از پنج اصل اساسی است که اسلام بر آن بنا شده است (ر.ک: کلینی،۱۴۰۷ق، ج۲، ص۱۸) و عبادت مالی و بدنی است که در سال نهم هجری مشروعیت پیدا کرده است. (قرطبی، ۱۳۶۴ش، ج۴، ص۱۴۴)

۳. تدریج در عبادت حج

مشاهده می شود که برخی از احکام قرآن کریم، که به تدریج نازل شده، به تدریج مشروعیت یافته است. خداوند متعال روش تدریجی را با در نظر گرفتن علایق و عادات بندگان و رحمت نسبت به مردم به کار برد. به برکت این روش بسیاری از افراد هم بدون مشکل از رفتارهای اشتباه خود دست کشیدند و به رفتارهای جدید و صحیح روی آوردند. این موضوع را می توان در حرمت مشروبات الکلی و زنا و قمار مشاهده کرد. (ر.ک: حجتی، ۱۳۸۶ش، ص۴۹- ۵۲) یکی از مسائلی که در آن روش تدریجی به وضوح دیده می شود، حج است. در دوران مکه مطالبی درباره مکه، کعبه و حج در قرآن آمده است؛ هر چند زیارت در آن دوره واجب نشد، اما حج در اواخر دوران مدینه واجب شد. بنابراین با اشاره به جهات مختلف عبادتی که هنوز واجب نشده است، برخی اعمال نادرست را مذموم و ذکر اولین معبد (کعبه) و ذکر برخی مسائل، مانند دعوت حضرت ابراهیم۷ از مردم به زیارت، نشان دهنده تدریجی بودن احکام حج است.

مطابق آموزه های قرآنی اولین معبد کعبه است:

(إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَکَّةَ مُبَارَکًا وَهُدًى لِلْعَالَمِینَ)(آل عمران: ۹۶)

در حقیقت نخستین خانه اى که براى [عبادت ] مردم نهاده شده، همان است که در مکه است و مبارک و براى جهانیان [مایه ] هدایت است.

کعبه، که تا طوفان نوح زنده ماند، به وسیله مؤمنان طواف شد و با سیل گم شد. در برخی از تفاسیر کلاسیک گفته هایی وجود دارد که از آن لحظه به بعد طواف در آسمان به وسیله فرشتگان در بیت معمور ادامه داشت. (طبری، ۱۴۱۲ق، ج۴، ص۷) سپس به فرمان خداوند متعال و با مشخص کردن مکان کعبه به وسیله جبرئیل، حضرت ابراهیم و اسماعیل۸ آن را بازسازی کردند:

(وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعِیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ). (البقره: ۱۲۷)

ابراهیم۷ بعد از بناى کعبه، مردم را به حج دعوت کرد:

(وَ أَذِّنْ فِى النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالًا وَ عَلى کُلِّ ضامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ)(الحج: ۲۷)

و در میان مردم براى [اداى ] حج بانگ برآور تا [زائران ] پیاده و [سوار] بر هر شتر لاغرى که از هر راه دورى مى آیند به سوى تو روى آورند»

پس از این دعوت، مردم به زیارت پرداختند و این موضوع تا زمان پیامبر۹ ادامه داشت و تا آخر الزمان ادامه خواهد داشت.

با این حال نکته ای که در اینجا باید به آن توجه کرد این است که قبل از پیامبر۹ مردم حج را تحریف کردند؛ زیرا آنها به مرور زمان کعبه اى را پر از بت کردند و کعبه را که نماد توحید بود به مرکز شرک تبدیل کردند. در فضایی که شرک به طور کامل برقرار بود، مردم از دین خدا دورتر می شدند و کعبه پر از بت ها می شد و به صورت برهنه طواف می کردند و با کف زدن و سوت همراه بود. قرآن در احکام مربوط به حج روشی تدریجی را دنبال می کرد.

واجب شدن حج در سال نهم هجری و اینکه آیات زیادی در اوایل دوران مکه و مدینه درباره حج نازل شد، نشانه تدریجی واجب شدن حج است. حال توضیح چگونگی این تدریج در واجب شدن حج و مراحل واجب شدن حج در این بخش تبیین می شود:

الف) مرحله اول: احکام کلی درباره حج

در زمان نزول وحی مردم برای کعبه ارزش قائل بودند و زیارت حج را به جا می آوردند. با این حال کعبه از هویت اصلی خود محروم بود و خارج از هدف خود استفاده مى شد. کعبه در آن زمان مملو از بت ها و ویژگی خود را، که نماد توحید است، از دست داده بود. از سوی دیگر کعبه که مشرکان مکه به طور کامل آنجا را به کانون توجه تبدیل کرده بودند و مایه فخر و برتری آنها به شمار می رفت، به مرکزی تبدیل شد که در آن از احساسات مردم سوء استفاده مى شد. (ابن هشام، ۱۹۳۶م، ج۱، ص۸۲)

آنچه در چنین فضایی باید انجام شود واجب ساختن حج نیست، بلکه با در نظر گرفتن عادات غلط و ریشه دار مردم، احکام کلی درباره این امور غلط باید در نظر گرفته شود؛ زیرا اولین آیاتی که از زیارت و کعبه صحبت می کند به این معناست. وقتی سوره حج را، که بعد از سال دهم هجرت نازل شده است،2 بررسی می کنیم، به احکامی، که مبنای وجوب حج را تشکیل می دهد، دست می یابیم. (ر.ک: اقبال و فقهی زاده، ۱۳۹۴ش، ص۱۱۲) اینها مقرراتی با ویژگی کلی هستند که مبنای تعهد حج را تشکیل می دهند.

همان طور که ذکر شد، کعبه با طوفان نوح گم شد. سپس خداوند آن مکان را به حضرت ابراهیم۷ نشان داد و حضرت آن را بنا کرد:

(وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِیمَ مَکانَ الْبَیْتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بِى شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِى لِلطَّائِفِینَ وَ الْقائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ). (الحج: ۲۶)

«و چون براى ابراهیم جاى خانه را معین کردیم [بدو گفتیم:] چیزى را با من شریک مگردان و خانه ام را براى طواف کنندگان و قیام کنندگان و رکوع کنندگان [و] سجده کنندگان پاکیزه دار.

مطابق سیاق آیات سوره حج در آیه ۲۵ که درباره دوری از شرک و پاکیزه نگاه داشتن کعبه از شرک و الحاد است و در این آیه دستور پرهیز از شرک و پاکیزه نگه داشتن کعبه به وسیله حضرت ابراهیم۷ بیان شده است. در اینجا یک مسئله بسیار ظریف وجود دارد؛ زیرا جامعه مکی که این آیه در آن نازل شده، جامعه ای مشرک است که برای خدا شرک می ورزد. ابراهیم۷ بر نادرستی عقاید آنها تأکید می کند. از سوی دیگر دستور پاکیزه نگه داشتن کعبه برای نمازگزاران، هشداری برای پاکسازی کعبه از بت ها و نیز حکایت از پاکیزگی مادی دارد. بنابراین خداوند متعال می خواهد کعبه را از بت هایی که ابزار شرک هستند، پاک و نمازگزاران را قادر به عبادت در این محیط پاک کند. (مقاتل بن سلیمان، ۱۴۲۳ق، ج۳، ص۱۲۱؛ سید قطب، ۲۰۰۳م، ج۴، ص۲۴۱۸) با اینکه دستور به حضرت ابراهیم۷ هدف آن پیامبر۹ است و معلوم می شود که خداوند متعال می خواست زیرساختی برای حج ایجاد کند. می توان گفت که مرحله اول تدریجی شدن در فریضه حج از زمان نزول این آیات آغاز شده است.

پس از صحبت درباره بنای کعبه با ذکر اینکه حضرت ابراهیم۷ به دعوت مردم به عبادت دستور داده است (الحج: ۲۷) یادآوری می شود که قدمت کعبه برای عبادت به حضرت ابراهیم۷ می رسد. بدین ترتیب زیارت در اذهان زنده می ماند و از سوی دیگر اشاره می شود که این عبادت باید به شکل اصلی انجام شود. با توجه به این نکته که زیارت کنندگان فوایدی نصیبشان می شود و ذکر نام خدا هنگام قربانی کردن، بر توحید تأکید و نادرستی شرک آشکار می شود. (الحج: ۲۸) با این مطلب از یک سو به عبادات مربوط به حج توجه می شود و از سوی دیگر به برخی اعمال نادرست اشاره می شود؛ مثلاً:

(لَکُمْ فِیها مَنافِعُ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ مَحِلُّها إِلَى الْبَیْتِ الْعَتِیقِ )(الحج: ۳۳)

براى شما در آن [دام ها] تا مدتى معین سودهایى است. سپس جایگاه [قربانى کردن آنها و سایر فرایض ] در خانه کهن [کعبه ] است ذکر شده است که حیوانات قربانی باید به کعبه برسند.

به عبارت دیگر قربانی هایی که به کعبه می رسد، صرفاً در راه خدا قربانی می شود؛ زیرا ذبح براى غیر خدا شرک است. بدین ترتیب طبق این آیه جامعه مشرک از خطاهای خود درباره قربانی هایی که غیر حج و ایام آن است، برحذر مى شود. (سیدقطب، ۲۰۰۳م، ج۴، ص۲۴۱۸) همچنین تأکید می شود که عبادت قربانی در مراسم حج برای هر امتی مشروعیت یافته است و در انجام این عبادت باید نام خدا برده شود. (الحج: ۳۴) بدین ترتیب مناسکی که در کعبه مملو از بت ها انجام می شود، مذموم است و درستی این عبادات به مردم یادآوری می شود.

از منظر قرآن کریم قربانی در حج از شعایر خداست و تأکید شده که این حیوانات باید با نام خدا ذبح شوند. (الحج: ۳۶) با این تذکرها، اشتباه هاى جامعه مکه درباره زیارت خانه کعبه نقد مى شود.

نزول سوره بقره، که مشتمل بر آیات مربوط به حج و یک سوره مدنی است، از سال اول هجری شروع شد است. (مقاتل بن سلیمان، ۱۴۲۳ق، ج۱، ص۴۱) بنابراین این سوره قبل از واجب شدن حج نازل شده است. مثال هایی که در اینجا آورده می شود، اولین مرحله تدریجی شدن وجوب حج را تشکیل می دهد:

(وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِى لِلطَّائِفِینَ وَ الْعاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ). (البقره: ۱۲۵)

و چون خانه [کعبه ] را براى مردم محل اجتماع و [جاى ] امنى قرار دادیم، [و فرمودیم:] در مقام ابراهیم نمازگاهى براى خود اختیار کنید و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که خانه مرا براى طواف کنندگان و معتکفان و رکوع و سجودکنندگان پاکیزه کنید.

آیه بر پاکیزگی کعبه از بت ها و عباداتی که در آنجا انجام می شود - مانند طواف، رکوع و نماز - تأکید می کند. از سوی دیگر بیان شد که کعبه محل اجتماع و امانت است و درخواست شد که مقام ابراهیم و محل نماز در آنجا برپا شود.

حضرت ابراهیم۷ در خانه کعبه از پروردگارش درخواست کرد که به اهل مکه امنیت و رزق ارزانى بدارد:

(وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ قالَ وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ). (البقره: ۱۲۶)

و چون ابراهیم گفت: پروردگارا، این [سرزمین ] را شهرى امن گردان، و مردمش را هر کس از آنان که به خدا و روز بازپسین ایمان بیاورد از فرآورده ها روزى بخش»، فرمود: «و [لى ] هر کس کفر بورزد، اندکى برخوردارش مى کنم، سپس او را با خوارى به سوى عذاب آتش [دوزخ ] مى کشانم و چه بد سرانجامى است.

(وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعِیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ). (البقره: ۱۲۷)

- «و هنگامى که ابراهیم و اسماعیل پایه هاى خانه [کعبه ] را بالا مى بردند، [مى گفتند:] «اى پروردگار ما، از ما بپذیر که در حقیقت تو شنواى دانایى.

می توان گفت در مرحله اول تدریج گرایی، بنای کعبه بازسازی شد، پاکسازی آن از آلودگی های مادی و بت ها صورت گرفت، احکام کلی زیارت با ذکر مصادیقى از جمله دعوت حضرت ابراهیم۷ از مردم به حج، ذکر نام خدا در عبادت قربانی مربوط به ایام حج، طواف کعبه، ایمن بودن و تأمین آن با رزق و روزی خداوند تعیین و یادآورى شد. اما هنوز حج به شکل کنونی واجب نشده است. بدین ترتیب اولین مرحله واجب شدن حج آشکار شد و اعمالی که شامل آداب جاهلی حج است و همچنین اعمال صحیح حج، بیان شد.

ب) مرحله دوم: توجه به برخی از اشتباه ها در طواف

پس از بیان احکام کلی درباره کعبه و حج، مرحله دوم وجوب حج آغاز شد. در این مرحله طواف، که بیانگر آداب و سنن جامعه مشرکان قریش بود، در دستور کار قرار گرفت؛ زیرا شیوه های طواف کعبه تغییر یا فراموش شده و جای خود را به اعمال نادرست داده بود. بارزترین این اعمال نادرست طواف کعبه با سوت زدن و کف زدن است که در این آیه بیان شده است:

(وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلَّا مُکاءً وَ تَصْدِیَةً فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ). (الأنفال: ۳۵)

و نمازشان در خانه [خدا] جز سوت کشیدن و کف زدن نبود. پس به سزاى آنکه کفر مى ورزیدید، این عذاب را بچشید!

سوره انفال در سال دوم هجری نازل شده و یک سوره مدنی است(آلوسی، ۱۴۱۵ق، ج۵، ص۴۱۷)؛ یعنی این آیات مربوط به اشتباه در طواف کعبه، قبل از واجب شدن حج نازل شده است. این مطلب گواه بر این است که در حج فرایند تدریجی اعمال شد. در آیه از کلمه «مُکاءً» که به معنای «سوت» است و کلمه «تَصْدِیَةً» به معنای «کف زدن» استفاده شده است. (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۷۳) برای درک بهتر این عمل که با طواف تداخل دارد و شکل اصلی طواف را مخدوش می کند، باید به دلایل نزول این آیه نگاه کرد.

مشرکان، اعم از زن و مرد، دست به دست هم می گرفتند و به طواف کعبه به صورت فحشا (برهنه) می پرداختند. هنگام طواف کعبه سوت و کف می زدند و معتقد بودند که این گونه عبادت می کنند و عبادت خود را با رقص، سر و صدا، سوت زدن و کف زدن نشان می دادند. (قرطبی، ۱۳۶۴ش، ج۷، ص۴۰۰؛ ابن عاشور، بی تا، ج۹، ص۹۲؛ مکارم شیرازی و همکاران، ۱۳۷۴ش، ج۷، ۱۵۷ص). وقتى پیامبر خدا مشغول نماز مى شد، دو مرد از بنى عبدالدار سمت راستش مى ایستادند و سوت مى کشیدند و دو تن در سمت چپش مى ایستادند و کف مى زدند و از اینکه به راحتى نماز گزارد، مانع مى شدند. (طبرسی، ۱۳۷۲ش، ج۴، ص۸۳۱؛ ابن جوزی، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۲۰۹)

همان طور که ملاحظه می شود این اعمال، که کاملاً با حرمت اماکن مذهبی و شئونات دینی مغایر است، تلاشی برای تخریب عبادت مؤمنان است. این آیه برای بی اساس بودن رفتار آنان در هنگام طواف نازل شده است. بنابراین رفتارهای مشرکان به قصد انسداد عبادت کعبه و طواف کعبه به صورت مذموم، نقد شده است.

یکی دیگر از آیاتی که پس از طواف برهنه مشرکان بر کعبه نازل شد و هدف آن اصلاح اشتباهات آنان بود، آیات ۳۱ و ۳۲ سوره اعراف است. سوره اعراف مکی است و در سال های نهم و دهم بعثت نازل شده و برخی از آن در سال های اول هجری نازل شده است. (آلوسی، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۳۱۷) بنابراین این آیاتی که قبل از واجب شدن حج نازل شده است، مرحله ای را تشکیل می دهد که برخی از اعمال نادرست و بی اساس در طواف حج رفع می شود این آیات عبارت اند از:

(یا بَنِى آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ * قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللهِ الَّتِى أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِى لِلَّذِینَ آمَنُوا فِى الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ)

اى فرزندان آدم، جامه خود را در هر نمازى برگیرید و بخورید و بیاشامید و [لى ] زیاده روى مکنید که او اسرافکاران را دوست نمى دارد. [اى پیامبر،] بگو: «زیورهایى را که خدا براى بندگانش پدید آورده، و [نیز] روزی هاى پاکیزه را چه کسى حرام کرده است؟» بگو: «این [نعمت ها] در زندگى دنیا براى کسانى است که ایمان آورده اند و روز قیامت [نیز] خاص آنان است.» این گونه آیات [خود] را براى گروهى که مى دانند به روشنى بیان مى کنیم.

درباره علت نزول این آیات چنین نقل شده است: «مردم جاهلیت در ایام حج به اندازه نمردن تغذیه می کردند و براى بزرگداشت حج، مطلقاً چربی نمی خوردند». مسلمانان گفتند: «یا رسول الله۹، ما برای این امساک سزاوارتریم» که آیه در نقد رفتار آنان نازل شد و به تجویز خوردن گوشت و چربی در ایام حج دستور داد.

آنها برهنه کعبه را طواف می کردند و این رفتارها را به عنوان یک تکلیف دینی بر اساس اعتقادات خود و احترام به کعبه انجام می دادند. نقل شده است: زن در جاهلیت گرد کعبه عریان طواف می کرد و تنها بر پایین تنه خود تکه چرمی آویزان می کرد. در آیین حج وقتی از منا سرازیر می شدند بر هیچ کس جایز نبود پوشش بالا و پایین داشته باشد و هر کس هر پوششی داشت، کنار می انداخت تا در طواف عریان باشد. (طبری، ۱۴۱۲ق، ج۸، ص۱۱۸؛ واحدی، ۱۴۱۱ق، ص۲۲۸)

در آیات ۳۱ و ۳۲ سوره اعراف آمده است که خوردن و آشامیدن بدون اسراف حرام نیست و ضرری ندارد و هیچ کس جز خدا اختیار حرام کردن را ندارد. اما آیه ۳۱ هدف خاصی دارد. این آیه در عصر نزول، طواف برهنه کعبه را منع کرده است. اما شامل زیارت اماکن مقدسه نیز می شود و مى گوید که این گونه رفتارها خلاف دین و عفت بوده و مذموم است.

توضیحات فوق نشان می دهد که حج با روش تدریجی واجب شده است؛ زیرا وقتی این آیات نازل شد، هنوز حج به شکل کنونی آن واجب نشده بود و تا واجب شدن آن زمان زیادی باقی بود. ازاین رو هدف این بود که مسائلی مانند رفتارهای بی اساس، عقاید نادرست، ترجیحات شخصی، آداب جاهلانه و بی اعتنایی درباره حج، که میان اعراب معروف و مرسوم بود، از بین برود. شاید بتوان گفت که برخی از اشتباه هاى طواف به عنوان مرحله دوم رفع شد و زیرساخت زیارتی (در سال نهم هجری واجب و) فراهم شد.

ج) مرحله سوم: روشن شدن مسئله سعی بین صفا و مروه

مرحله سوم در واجب شدن حج این است که آداب جاهلی در عبادت صفا و مروه از بین برود و به کارهای نادرستی که منافی توحید و نماد شرک بود، پایان داده شود. برای درک بهتر این مرحله نگاهی به تاریخ سعی صفا و مروه و اعمال جاهلیت در این زمینه ضروری است.

صفا و مروه دو کوه کم ارتفاع در ضلع شرقی مسجدالحرام هستند. فاصله بین این دو کوه «مَسعی» نام دارد که محل انجام یکی از مناسک حج و عمره به نام سعی صفا و مروه است. کوه صفا در دامنه کوه ابوقبیس در جنوب شرقی کعبه قرار دارد و نقطه شروع سعی را تشکیل می دهد. کوه مروه در مجاورت کوه کایکان است و در شمال شرقی کعبه قرار دارد که نقطه پایانی سعی را تشکیل می دهد. (همو، بی تا، ص۷۰)

سعی بین صفا و مروه از زمان حضرت ابراهیم وجود داشته است. خداوند متعال برای زنده نگه داشتن یاد هاجر این دو تپه را از نشانه های دین قرار داد. (فخررازی، ۱۴۲۰ق، ج۴، ص۱۳۶) به عقیده یکی از مفسران سعی بین صفا و مروه الگو گرفته از تردد هاجر۳ بین این دو کوه است که برای فرزند خود، اسماعیل۷، در طلب آب بود. در این آیه عاقبت صبر و تسلیم و طاعت بیان شده و لحظات سختی یادآوری می شود که در راه طاعت خداوند و پیروی از ابراهیم۷ بر هاجر گذشت. خدای سبحان آل ابراهیم را این گونه گرامی داشت که رفت وآمد هاجر بین صفا و مروه را تا روز قیامت از شعایر خود قرار داد. سبب اصلی این علامت الهی صبر است و حضرت هاجر جز با صبر به این مقام نایل نشد. (حوّی، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۳۳۶)

این عمل به مرور زمان دچار انحراف شد. بت پرستان بر دو کوه صفا و مروه بت های «اساف» (اثاف) و «نائله» را نصب کردند و بین آن دو سعی می کردند، ازاین رو برخی از مسلمانان از سعی بین این دو کوه پرهیز داشتند. خدای سبحان برای رفع توهم مانعیت چنین اموری برای سعی چنین فرمود:

(إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللهَ شاکِرٌ عَلِیمٌ )(البقره: ۱۵۸)

در حقیقت «صفا» و «مروه» از شعایر خداست [که یادآور اوست .] پس هر که خانه [خدا] را حج کند، یا عمره گزارد، بر او گناهى نیست که میان آن دو سعى به جاى آورد و هر که افزون بر فریضه کار نیکى کند، خدا حق شناس و داناست.

برای درک بهتر موضوع نگاهی به روایات دیگر در زمینه دلایل نزول این آیه مفید است. گروهی از انصار در دوران جاهلیت به عبادت منات مأنوس بودند و طواف بین صفا و مروه را جایز نمی دانستند. در دوره اسلام وقتی همراه پیامبر۹ به حج آمدند، این موضوع را به حضرت یادآوری کردند و آیه در پاسخ آنان نازل شد. (واحدی، ۱۴۱۱ق، ص۴۹) باید توجه داشت سوره بقره سوره ای مدنی است و در سال اول هجری نازل شده است. این آیه مسئله سعی را روشن می کند که صفا و مروه همچون کعبه، عرفات و مانند آن از شعایر و علایم قراردادی و تشریعی است که خداوند آنها را نشان عبادت خود قرار داده است. سعی بین این دو کوه جزئی از مناسک حج و عمره است. تعبیر (لا جُناحَ) که مفهوم مباح را نیز دربر می گیرد، در این باره که حکمْ الزامی است فقط برای رفع توهم برخی مسلمانان درباره سعی بین آن دو است. (جوادی آملی، ۱۳۸۹ش، ج۸، ص۲۱) بدین ترتیب قبل از واجب شدن حج خطای سعی بین صفا و مروه برطرف شد و با آشکار شدن حقیقت شبهات موجود در اذهان برطرف شد. این یکی از مهم ترین شاخص هایی است که روش تدریجی در واجب شدن حج را بیان می کند.

همان گونه که در توضیحات فوق مشاهده شد، موضوع سعی بین صفا و مروه در زمینه آماده سازی اذهان قبل از واجب شدن حج در دستور کار قرار گرفت. پایه های اعمال مربوط به عبادت سعى، که قدمت آن به حضرت ابراهیم۷ بر می گردد و در دوران جاهلیت معروف بوده ولی از هویت اصلی خود خارج شده بود، روشن شد. بدین ترتیب تلاش شد تا زیرساخت های حج، که هنوز واجب نشده است، ایجاد شود و کعبه نماد توحید و اطراف آن از نشانه های شرک پاکسازی شود و تأکید شد که سعى مسلمانان بین صفا و مروه اشکالى ندارد و مشرکان از اشتباه بودن اعمالشان در حج مطلع شدند. در نتیجه اگرچه هنوز حج واجب نشده است، اما اینکه زمان بین صفا و مروه تنظیم شده و نحوه صحیح اعلام شده است، نشان از آن دارد که در واجب شدن حج، تدریج گرایی اعمال شده است.

د) مرحله چهارم: توجه به برخی اعمال نادرست در احرام

گر چه اعراب جاهلیت مراسم حج را با واسطه هاى متعددى از ابراهیم خلیل گرفته بودند، ولى آنچنان با خرافات آمیخته شده بود که این عبادت بزرگ و انسان ساز را که نقطه عطفى در زندگى زوار خانه خدا و موجب تولد ثانوى آنهاست از صورت اصلى و فلسفه هاى تربیتى خارج و مسخ کرده بود و به وسیله اى براى تفرقه و نفاق مبدل ساخته بود. (مکارم شیرازی و همکاران، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۶۴) یکی از این رسم هاى نادرست و بی اساس جاهلیت در حج، رسم ورود به خانه ها از پشت، در حال احرام است:

(یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِى مَواقِیتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ)(البقره: ۱۸۹)

در باره [حکمت ] هلال ها [ى ماه ] از تو مى پرسند، بگو: «آنها [شاخصِ ] گاه شمارى براى مردم و [موسم ] حج اند.» و نیکى آن نیست که از پشتِ خانه ها درآیید، بلکه نیکى آن است که کسى تقوا پیشه کند و به خانه ها از درِ [ورودىِ ] آنها درآیید و از خدا بترسید، باشد که رستگار شوید.

ذکر مواقیت ماه، که در این آیه ذکر شده است، به سبب اهمیت ویژه آن نزد مردم حجاز، انجام حج در وقت خاص، همچنین برای بیان ثبات و تخلف ناپذیری موسم آن بوده است؛ زیرا مشرکان گاه ماه های حرام را تغییر می دادند و دو ماه از ماه های حج نیز از آنها بود. (جوادی آملی، ۱۳۸۹ش، ج۹، ص۵۲۸، ۵۲۹) از بدعت ها و سنت های جاهلی این بود که در حال احرامِ حج، از پشت به خانه وارد می شدند. (ر.ک: واحدی، ۱۴۱۱ق، ص۵۷) خدای سبحان برای ابطال آن فرمود: «نیکی آن نیست که از پشت خانه وارد شوید، بلکه فضیلت و راه پسندیده و شایسته ورود به خانه از در آن است و ورود از بیراهه و پشت خانه رذیلت است». (جوادی آملی، ۱۳۸۹ش،ج۹، ص۴۴۸) امر به تقوا بر پایه سیاق آیه، بدین معناست که از خدا پروا کنید و از چیزی که برای شما سودی ندارد نپرسید. احکام الهی را تغییر ندهید و هر عبادتی را در موسم خاص آن انجام دهید. هر کاری را از مسیر اصلی آن پی بجویید و از بیراهه رفتن و ورود از پشت خانه بپرهیزید. موفقیت فقط بهره متقیان است و کسی که از غیر در وارد خانه می شود اهل تقوا نیست.

بر این اساس واژه «بیت» در این آیه به بیت ظاهری اختصاصی ندارد، بلکه بیت معنوی را نیز شامل می شود. بیت ظاهری، خانه معمولی است که طبق دستور آیه باید از دَرِ آن وارد شد، نه از پشت آن؛ چنان که رسم مشرکان حجاز بود. بیت معنوی، بیت نبوت، امامت و ایمان است که در آیاتی از قرآن به آن اشاره شده است؛ مثلاً حضرت نوح۷ از خدا چنین می طلبد: (رَبِّ اغفِر لى ولِوالِدَى ولِمَن دَخَلَ بَیتِى مُؤمِناً) (نوح: ۲۸) ؛ «پروردگارا، من و پدر و مادرم و هر مؤمنى که در سرایم درآید بیامرز». مقصود از (بَیتِی) بیت نبوت و ایمان است، نه خانه شخصی حضرت نوح۷. هر کس که داخل آن خانه شود، مشمول دعای مخصوص حضرت نوح۷ خواهد شد. (جوادی آملی، ۱۳۸۹ش، ج۹، ص۵۴۹)

همان طور که ملاحظه می شود این رفتار نادرست که در دوران جاهلیت به عنوان «برّ» (حسنه) پذیرفته شده و در حال احرام انجام می شد، به عنوان مرحله مقدماتی در زمینه وجوب حج نقد و لغو شد. این آیه دلیل دیگری بر این است که روش تدریجی در مشروعیت بخشیدن به زیارت حج با نزدیک شدن به وجوب آن است.

دلیل دیگر بر اینکه روش تدریجی در مشروعیت دادن به زیارت اعمال شد، آیه ۱۹۷ سوره بقره است که برخی از حرام هاى احرام را ذکر می کند، هر چند حج هنوز واجب نشده است:

(الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِى الْحَجِّ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى وَ اتَّقُونِ یا أُولِى الْأَلْبابِ )(البقره: ۱۹۷)

حج در ماه هاى معینى است. پس هر کس در این [ماه ] ها، حج را [بر خود] واجب کند، [بداند که ] در اثناى حج، همبسترى و گناه و جدال [روا] نیست، و هر کار نیکى انجام مى دهید، خدا آن را مى داند و براى خود توشه برگیرید که در حقیقت بهترین توشه پرهیزگارى است، و اى خردمندان! از من پروا کنید.

همان طور که بیان شد، سوره بقره یک سوره مدنی است. در این آیه قبل از واجب شدن حج، ماه های حج به طور خاص ذکر شده است؛ زیرا اگرچه زمان حج از دیرباز در میان مردم به شوال، ذی القعده و ذی الحجه معروف بوده است، اما این زمان ها در دوران جاهلیت با عملی به نام «نسی» تغییر یافت. ازاین رو به نادرستی و بی اساس بودن این اعمال جاهلانه توجه و بر اهمیت رعایت زمان صحیح حج تأکید شد.

مطابق این آیه زمان مناسک حج در ادا و قضا تنها سه ماه شوال، ذی القعده و ذی الحجه است. شروع به احرام عمره تمتع در آغاز شوال صحیح است، اما موسم حج، مدتی کوتاه از این سه ماه است. ولی طبق محاوره و ادبیات رایج عرف، مجموع آن زمان حج قلمداد شده است. هر کس با مُحْرم شدن به حج در ماه های یادشده حج را بر خود واجب کرد، باید آن را تمام کند؛ هرچند اصل آن عمل واجب نباشد و باید در حال احرام از زناشویی، اعم از حلال و حرام، و از فسق مطلقا و از سوگند به خدا و جدال مطلقا بپرهیزد.

افزون بر ترک محرمات احرام هر کار نیکی را انسان انجام دهد خدای سبحان به آن آگاه است. بیان عالم بودن خداوند به عمل (وما تَفعَلوا مِن خَیرٍ یَعلَمهُ الله) (بقره: ۱۹۷) تبشیر یا انذار ضمنی را به همراه دارد. همچنین باید توشه مادی و معنوی سفر حج و نیز زاد و توشه سفر آخرت را فراهم آورد و تنها زاد و توشه سودمند در سیر انسان به سوی خدا در دنیا و آخرت تقواست و برترین مصداق تقوا، تقوای نیل به خداست. (جوادی آملی، ۱۳۸۹ش، ج۱۰، ص۸۸)

قسمت دیگری از آیه ۱۹۷ بقره، که مربوط به زیارت است، دستور «جمع رزق» است. در سبب نزول آن چنین نقل شده است که اهل یمن بدون زاد و توشه به حج می آمدند و می گفتند: «ما توکل داریم». وقتی به مکه می رسیدند، به گدایی می افتادند و خود را سر بار دیگران می کردند (واحدی، ۱۴۱۱ق، ص۶۳) که آیه نازل شد: (وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى ). این تعبیر ضمن تأکید بر نادرست بودن رفتار آنان، هم بر کسب روزی حج و هم تقوا، که مایه آخرت است، تأکید مى کند. بدین ترتیب نگرش و رفتار نادرست دیگری به عنوان قدمی قبل از واجب شدن زیارت حج رفع می شود.

توضیحات فوق نشان می دهد که قبل از واجب شدن حج اوامر و نواهی که اساس حج را تشکیل می داد، در چارچوب تدریجی مطرح شد. همچنین آیات بعد از ۱۹۷ سوره بقره به برخی از مسائلی که قبل از واجب شدن حج نازل شده و مقدمات وجوب حج را تشکیل می دهد، توجه می کند:

(لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّکُمْ فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْکُرُوا اللهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْکُرُوهُ کَما هَداکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّینَ * ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النَّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللهَ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ)(البقره: ۱۹۸، ۱۹۹)

بر شما گناهى نیست که [در سفر حج] فضل پروردگارتان [روزى خویش ] را بجویید. پس چون از عرفات کوچ کردید، خدا را در مشعرالحرام یاد کنید و یادش کنید که شما را که پیش تر از بیراهان بودید، فرا راه آورد. پس از همان جا که [انبوه ] مردم روانه مى شوند، شما نیز روانه شوید و از خداوند آمرزش خواهید که خدا آمرزنده و مهربان است.

این آیات دو موضوع را در دستور کار قرار می دهد: اولاً ماه های زیارت نیز زمانی است که تجارت در آن زمان پر رونق است. در دوران جاهلیت در این ایام تجارت انجام می شد. درحالی که با ظهور اسلام مسلمانان تجارت را گناه می پنداشتند. خداوند متعال با نزول این آیه تأکید کرده است که تجارت و درخواست نعمت از او مادامی که خللی در واجبات شرعی نداشته باشد، ضرری ندارد. بنابراین آیه به جواز تجارت در موسم حج اشاره دارد. (فخررازی، ۱۴۲۰ق، ج۵، ص۳۳۲). ثانیاً قبایل قریش، کنانه، ثقیف، بنی امیر و بنی نصر، که «هوموس» نامیده می شدند، خود را «اهل الله» یا «خادمان حرم» می دانستند. این قبایل در حین انجام زیارت به دلیل خرافات و برتر دانستن خود بر سایر مردم، عرفات را انجام نمی دادند و به مزدلفه بسنده می کردند. این آیه نازل شد تا با ظهور اسلام رفتارها و نگرش های بی اساس عرب ها را از بین ببرد و بر لزوم انجام عرفات برای همگان تأکید کرد و در عین حال از اعمال نادرست قبایل مذکور نیز انتقاد کرد؛ به ویژه تعصب جاهلانه نقد شد و توجه به روح برادری در اسلام جلب شد. (ر.ک: ابن هشام، بی تا، ج۱، ص۱۹۹)

یکی دیگر از سنت های جاهلی این بود که بعد از فراغت از مناسک حج، در منا به ذکر مفاخر قومی و افتخارات قبیله ای بپردازند و با نظم و نثر نیاکان خویش را بستایند و در این ستایش و فخرفروشی از گزاف و دروغ پروا نداشتند. (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۴، ص۵۱۶؛ واحدی،۱۴۱۱ق، ص۶۶؛ طبری، ۱۴۱۲ق، ج۲، ص۱۷۳) خدای سبحان با بیانی لطیف به همگان گوشزد کرد که به جای مباهات و فخرفروشی به نیاکان، به یاد خدای متعال باشند:

(فَإِذا قَضَیْتُمْ مَناسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللهَ کَذِکْرِکُمْ آباءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً فَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِى الدُّنْیا وَ ما لَهُ فِى الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ )(البقره: ۲۰۰)

و چون آداب ویژه حج خود را به جاى آوردید، همان گونه که پدران خود را به یاد مى آورید یا با یادکردنى بیشتر خدا را به یاد آورید و از مردم کسى است که مى گوید: «پروردگارا، به ما در همین دنیا عطا کن» و حال آنکه براى او در آخرت نصیبى نیست.

عظمت و بزرگى در پرتو ارتباط با خداست، نه مباهات به ارتباط موهوم به نیاکان. منظور از این تعبیر این نیست که هم نیاکان را و هم خدا را ذکر کنید، بلکه اشاره اى است به این واقعیت که اگر آنها به خاطر پاره اى از مواهب لایق یادآورى هستند، پس چرا به سراغ خدا نمى روید که تمام عالم هستى و تمام نعمت هاى جهان از ناحیه اوست و منبع جمیع کمالات و صاحب صفات جلال و جمال و ولى نعمت همگان است! (مکارم شیرازی و همکاران، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۶۴- ۶۵)

قرآن کریم همراه شکستن سنت جاهلی و دعوت به یاد خدا کیفیت یاد او را چنین بیان می کند: (فَإِذا قَضَیتُم مَناسِکَکُم فَاذکُروا اللهَ کَذِکرِکُم آباءَکُم)؛ (بقره:۲۰۰) «پس از فراغت از مناسک حج در «منا»، آن گونه که به یاد پدرانتان هستید بلکه بیشتر، به یاد خدا باشید».

یاد خدا می تواند همراه با مناسک و بعد از آن باشد و نیز بر تکبیرهای ایام تشریق منطبق شود، هرچند ظهور آن بر اثر کلمه قضا در بعد از مناسک است. (جوادی آملی، ۱۳۸۹ش، ج۱۰، ص۱۶۲)

مراد از «ذکر» در این آیه مطلق یاد خداست؛ اما مفسران آن را بر تکبیرهای مستحب در روز عید و دو روز پس از آن و نیز بر دعاهای مخصوصِ سرزمین منا تطبیق کرده اند (طبری، ۱۴۱۲ق، ج۲، ص۱۷۴؛ طبرسی، ج۲، ص۵۲۹)؛ چون دعا در این مواقف از با فضیلت ترین اعمال است و شاید به همین مناسبت خداوند در ادامه این آیات به مسئله دعا پرداخته است. (البقره: ۲۰۱).

هـ) مرحله پنجم: ذکر مشکلاتی که ممکن است در حج با آنها مواجه شوند

خداوند متعال درباره مشکلاتی که ممکن است در زیارت حج مردم با آن مواجه شوند، احکامی را برای حلّ آن مسائل بیان می کند:

(وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْى وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ حَتَّى یَبْلُغَ الْهَدْى مَحِلَّهُ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تمتع بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْى فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ فِى الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ ذلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حاضِرِى الْمسجدالحرام وَ اتَّقُوا اللهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعِقابِ ). (البقره: ۱۹۶)

و براى خدا حج و عمره را به پایان رسانید و اگر [به علت موانعى ] بازداشته شدید، آنچه از قربانى میسر است [قربانى کنید] و تا قربانى به قربانگاه نرسیده سر خود را مَتراشید و هر کس از شما بیمار باشد یا در سر ناراحتی اى داشته باشد [و ناچار شود در احرام سر بتراشد] به کفاره [آن، باید] روزه اى بدارد یا صدقه اى دهد یا قربانیى بکند و چون ایمنى یافتید، پس هر کس از [اعمال ] عمره به حج پرداخت، [باید] آنچه از قربانى میسر است [قربانى کند]، و آن کس که [قربانى ] نیافت [باید] هنگام حج، سه روز روزه [بدارد] و چون برگشتید هفت [روز دیگر روزه بدارید؛] این ده [روزِ] تمام است. این [حج تمتع ] براى کسى است که اهل مسجدالحرام [مکه ] نباشد و از خدا بترسید و بدانید که خدا سخت کیفر است.

درباره علت نزول آیه چنین بیان شده است: پیامبر۹ و صحابه در سال ششم هجری عازم عمره شدند. اما وقتی به حدیبیه آمدند، مشرکان با آنان جنگیدند و حضرت نتوانستند عمره ای را که مد نظر داشتند به پایان برسانند و بر اساس پیمانی، که به صلح حُدَیبیه معروف شد، مسلمانان اجازه داشتند یک سال پس از صلح، حج عمره را انجام دهند که در تاریخ اسلام به «عُمْرَةُ الْقَضاء» معروف است؛ عمره ای که حضرت محمد۹ و مسلمانان در ذی القعده سال هفتم هجری انجام دادند. بنابراین این آیات پس از عهدنامه حدیبیه که در سال هفتم هجری، (قبل از سال نهم هجری که حج واجب شد) نازل شد. (سیره ابن هشام، بی تا، ج۲، ص۳۷۰؛ ابن کثیر، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۳۹۴)

عبارت «اَتِمُّوا» از ریشه «تَمَم» به معنای به پایان رسیدن چیزی است، در حدی که به چیزی بیرون از خود نیازی نداشته باشد. (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق، ص۱۶۸) از این تعبیر معلوم می شود که از پیامبر۹ و مسلمانانی که با او بودند خواسته شد تا عمره را به پایان برسانند که مشرکان مانع آن شدند. ذکر حج در کنار عمره در این آیه به معنای واجب بودن حج به شکل کنونی نیست، بلکه در آینده واجب می شود. این آیه مژده می دهد که مسلمانان در آینده فرصت انجام حج خواهند داشت (ر.ک: ابن عاشور، بی تا، ج۲، ص۲۱۷) که می توان به عنوان اعجاز قرآن و وجوب حج در آینده آن را در نظر گرفت.

موضوع دیگر آیه مشکلاتی است که ممکن است در زیارت حج پیش بیاید (اُحْصِرْتُمْ) از حصر و به معنای در تنگنا قرار دادن است. یکی از مصادیق احصار، ممنوع کردن زائران خانه خدا از راهیابی به بیت الله و انجام دادن مناسک حج و عمره است. اِحصار هم برای مانع ظاهری (مانند دشمن) و هم برای مانع درونی (مانند بیماری) به کار می رود. ولی حصر فقط در منع باطنی به کار می رود. (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق، ص۲۳۹)

خداوند در ادامه آیه مى فرماید: اگر محرم به سبب بیماری یا مانع شدن دشمن از به پایان بردن آنها بازماند، باید آنچه میسر است برای خدای متعالی قربانی کند. البته پیش از ذبح قربانی در محل خودش (مکه، منا یا محل منعِ از ادامه اعمال)، نباید سر خود را بتراشد و از احرام خارج شود؛ زیرا رعایت ترتیب در اعمال حج و عمره لازم است و هر کس بیمار بود یا در سر خود ناراحتی داشت، که ناچار باید پیش از قربانی سر بتراشد، باید با روزه یا صدقه یا قربانی کفاره آن را بدهد؛ چون حلق یا تقصیر در عین اینکه پایان بخش مناسک حج و عمره است، مقدم داشتن آن حرام است؛ مانند سلام که پایان بخش نماز است و آوردن عمدی آن در اثنای نماز جایز نیست. کسی که از بیماری و تهدید دشمن در امان و از محدوده ۹۶ کیلومتری مکه فراتر است، باید حج تمتع به جا آورد و قربانی کند و اگر قربانی نیافت یا پول خرید آن را نداشت به جای آن ده روز روزه بگیرد؛ سه روز در سفر حج و هفت روز پس از بازگشت به وطن؛ (جوادی آملی، ۱۳۸۹ش، ج۱۰، ص۲۴) چنان که در سبب نزول آیه آمده است: کعب بن عُجره در حدیبیه بیماری سر داشت و پیامبر۹ به او دستور داد که سرش را بتراشد و سه روز به عنوان فدیه روزه بگیرد و اگر توان مالی نداشت به شش فقیر اطعام یا حیوانی را قربانی کند. (واحدی، ۱۴۱۱ق، ص۶۱)

توضیحات فوق بیانگر مشکلاتی است که ممکن است در حج برای زائران پیش بیاید. با توجه به اینکه آیه درباره این مشکلات و راه حل ها قبل از واجب شدن زیارت حج نازل شده است، دلیل بر این است که روش تدریجی در مشروعیت زیارت حج اعمال شده است.

و) مرحله ششم: وجوب حج

در سال نهم هجری، که زمان، زمینه و فضای فکری مردم برای واجب شدن حج آماده شد، خداوند متعال حج را واجب کرد. آیه زیر دلیل بر واجب شدن حج است:

(فِیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً وَ لِلهِ عَلَى النَّاسِ حج الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِى عَنِ الْعالَمِینَ ). (آل عمران: ۹۷)

در آن نشانه هایى روشن [از جمله ] مقام ابراهیم است و هر که در آن در آید در امان است و براى خدا حج آن خانه، بر عهده مردم است. [البته بر] کسى که بتواند به سوى آن راه یابد و هر که کفر ورزد یقیناً خداوند از جهانیان بى نیاز است.

عبارت (وَ لِلهِ عَلَى النَّاسِ حج الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا) قطعی ترین بیان بر واجب بودن حج و آخرین مرحله در مشروعیت تدریجی حج است. (قرطبی، ۱۳۶۴ش، ج۴، ص۱۴۲) بر مردم مستطیع واجب است آن خانه (کعبه) را به عنوان حج یا عمره قصد کنند. این خطاب که با چند تأکید، وجوب و اهمیت حج را گوشزد می کند، همگان (حتی مشرکان) و نیز به لحاظ مطلوبیت وضعی، هر سن و سالی را دربر می گیرد. تنها شرطى که در آیه براى وجوب حج ذکر شده مسئله استطاعت است: (مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا). بنابراین شرط وجوب حج، استطاعت بدنی و مالی است (ر.ک: مکارم شیرازی و همکاران، ۱۳۷۴ش، ج۳، ص۱۷) و ترک عمدی حج موجب کفر عملی (کفر به فروع دین) است (نه اعتقادی) و نمی توان بدون عذر، حج را از سال استطاعت به تأخیر انداخت. (جوادی آملی، ۱۳۸۹ش، ج۱۵، ص۱۳۰)

پس از نزول این آیه، که دلیل بر وجوب حج است، گروه اول در سال نهم هجری به حج اعزام شدند. بدین گونه که پیامبر۹ این قافله را به سرکردگی ابوبکر به عنوان فرمانده و امیر حج فرستاد. در همین میان سوره توبه نازل شد و پیامبر۹ برای ابلاغ آیات نازل شده امام علی۷ را به حج فرستاد. امام علی۷ در روز اول عید قربان در جمره عقبه از جای برخاست و فرمود: «ای مردم، من فرستاده رسول خدا۹ به سوی شما هستم». حضرت سی یا چهل آیه را برای آنان خواند. سپس فرمود:

اینکه پس از امسال هیچ مشرکی حق نخواهد داشت به بیت الحرام نزدیک شود و هیچ کس حق ندارد عریان خانه کعبه را طواف کند و جز مؤمنان هیچ کس دیگری به بهشت درنمی آید و دیگر آنکه اگر با کسی پیمان دارید، باید تا پایان یافتن پیمان آنان به عهد خویش پایبند باشید. (زمخشری، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۲۴۳)

بر این اساس فریضه حج در اسلام نخستین بار در سال دهم هجرى تشریع شد و در همان سال بود که پیامبر۹ به جمعى دستور داد در همه جا این فرمان را به گوش مردم برسانند و آنها را آماده زیارت خانه خدا کنند؛ اگر چه مراسم عمره را پیغمبر اکرم۹ و جمعى از مسلمانان قبل از آن هم انجام دادند.

همان طور که مشاهده می شود، زیارت با روشی تدریجی و در نتیجه مراحل مختلف واجب شد و اولین گروه زیارتی در سال نهم هجری قمری زیارت را به جا آوردند. پیامبر۹ حجة الوداع را، که اولین و تنها حج به شکل کنونی خود بود، در سال دهم هجری به جا آورد. در نتیجه روشن شد که روش تدریجی - که جایگاه مهمی در کمک به مردم در یافتن حقیقت در اموری مانند تغییر عادات، اصلاح آداب و سنن غلط و بی اساس و برقراری برخی نظم های جدید دارد - در زیارت حج به تدریج مشروعیت می یابد.

نتیجه گیری

وقتی به قرآن که به تدریج نازل شده نگاه می کنیم، می بینیم که روش تدریجی در برخی از اوامر و نواهی آن اعمال شده است. مسائلی مانند حذف مشروبات الکلی و قمار و بهره، با روشی تدریجی تنظیم شد. یکی از مسائلی که با روش تدریجی مشروع شده است، حج است.

در تحقیق با توجه به واجب شدن زیارت در سال نهم هجری و با نگاهی به آیاتی که قبل از این تاریخ، هم در مکه و هم در مدینه نازل شده و مسائلی مانند کعبه، زیارت، صفا، مروه، سعی، طواف، نتیجه گرفته می شود که وجوب حج به روش تدریجی بوده است. در این مقاله اثبات شد که حج در پرتو آیات به تدریج در شش مرحله واجب شد. با توجه به این مراحل نسبی، احکام کلی درباره زیارت تشریع، فاصله صفا تا مروه مشخص و برخی از اشتباهات در حال احرام که در جاهلیت وجود داشت اصلاح شد و زیارت حج در دستور کار قرار گرفت و راهکارهایی براى رفع مشکلات احتمالی در حج نشان داده شد و به عنوان آخرین مرحله، زیارت حج واجب شد.

  1. منابع

    قرآن کریم.

    1. آلوسی، محمود بن عبدالله (۱۴۱۵ق)، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، تحقیق علی عبدالباری عطیه، بیروت، دار الکتب العلمیه.
    2. ابن اثیر، مبارک بن محمد (بی تا)، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، چاپ اول.
    3. ابن جوزی، عبدالرحمان بن علی (۱۴۲۲ق)، زاد المسیر فی علم التفسیر، بیروت، دارالکتاب العربی.
    4. ابن عاشور، محمد بن طاهر (بی تا)، التحریر و التنویر، بی جا، بی نا.
    5. اقبال، ابراهیم و فقهی زاده، عبدالهادی (۱۳۹۴ش)، «تاریخ گذاری سوره حج درنگی در مکی یا مدنی بودن سوره و نقش آن در تفسیر»، پژوهش های قرآنی، دوره ۲۰، شماره ۷۶، ص۱۱۲- ۱۳۹.
    6. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر (۱۴۱۹ق)، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه.
    7. ابن منظور، محمد بن مکرم (۱۴۱۴ق)، لسان العرب، بیروت، دار صادر، چاپ سوم.
    8. ابن هشام، عبدالملک (بی تا)، السیرة النبویه، دارالمعرفه.
    9. بغوی، حسین بن مسعود (۱۴۲۰ق)، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
    10. جوادی آملی، عبدالله (۱۳۸۹ش)، تفسیر تسنیم، قم، اسراء.
    11. حجتی، محمدباقر (۱۳۸۶ش)، پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
    12. حمو، محمود محمد (بی تا)، معرفی اماکن مکه مکرمه، ترجمه مرتضی حسینی فاضل، نشر مؤسسه فرهنگی هنری مشعر.
    13. حوّی، سعید (۱۴۱۲ق)، الأساس فی التفسیر، الطبعة الثالثه، قاهره، دار السلام.
    14. خامه گر، محمد (۱۳۹۸ش)، تفسیر ساختاری قرآن کریم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    15. رادمنش، محمد (۱۳۷۴ش)، آشنایی با علوم قرآنی، تهران، نشر جامی.
    16. راغب اصفهانی، حسین بن محمد (۱۴۱۲ق)، مفردات ألفاظ القرآن، بیروت، دار القلم.
    17. زرقانی، محمد بن عبدالعظبم (بی تا)، مناهل العرفان فى علوم القرآن، بی جا، مطبعة عیسى البابی الحلبی و شرکاه.
    18. زمخشری، محمود بن عمر (۱۴۰۷ق)، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتاب العربی.
    19. سید قطب، ابراهیم شاذلی (۲۰۰۳م)، فى ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق.
    20. سیوطی، عبدالرحمان بن ابی بکر (۱۴۲۱ق)، الإتقان فی علوم القرآن، بیروت، بی نا.
    21. صاحب جواهر، محمدحسن (۱۳۶۲ش)، جواهر الکلام، تحقیق عباس قوچانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ هفتم.
    22. طباطبایی، محمدحسین (۱۴۱۷ق)، المیزان فى تفسیر القرآن، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
    23. طبری، محمد بن جریر (۱۴۱۲ق)، جامع البیان فی تفسیر القران، بیروت، دارالمعرفه.
    24. طبرسی، فضل بن حسن(۱۳۷۲ش)، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو.
    25. فخر رازی، محمد بن عمر (۱۴۲۰ق)، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
    26. فراهیدی، خلیل بن احمد (۱۴۱۰ق)، کتاب العین، قم، هجرت.
    27. قاسمی، پژمان(۱۳۹۶ش)، «پژوهشی در چیستی و چرایی نزول تدریجی قرآن»، مطالعات تاریخی قرآن و حدیث، شماره ۶۱.
    28. کلینی، محمد بن یعقوب (۱۴۰۷)، الکافی، تهران، دارالکتب الإسلامیه.
    29. مقاتل بن سلیمان (۱۴۲۳ق)، التفسیر، بیروت، دار إحیا، التراث.
    30. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران (۱۳۷۴ش)، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة.
    31. واحدی، علی بن احمد (۱۴۱۱ق)، اسباب نزول القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول.